نیکا دختر اسمانی

از زبان خاله تبسم

1394/2/3 11:23
نویسنده : تبسم
150 بازدید
اشتراک گذاری

 

عکسهای بدو تولد نیکا جونی

 

 

 

 

 

 

سلام به همه دوستان به وبلاگ نیکای خاله خوش امدید

اخرین روزهای بار داری خواهرم بود روزای سختی رو میگذروند

وتو دختر کوچولوی ناز خانواده ی مارو داشت به دنیا می اورد

وای خاله شدن برای من یه حس زیبا بود

همش دوست داشتم ببینم تو شبیه کی هستی وروجک شیطونم

تا اینکـــــــــــــــــــــــــــــه یک روز جمعه که ما همه رفته بودیم باغ عمه

زنگ زدیم به خواهرم دیدیم که حالش خوب نیست

زود با عجله برگشتیم مامان جون خیلی استرس داشت منم در پوست خودم نمیگنجیدم

وقتی رفتیم بیمارستان پیش خواهرم طفلک داشت درد میکشید

وقتی تو اون حالت دیدمش اشکام سرازیر شد

خیلی اذیت بود

دیگه کمکش کردیم که قدم بزنه تو سالن بیمارستان تا موقعه زیمانش بشه

تو بیمارستان مامان جون بود مامان حاجی بود عمه سیمه وعمه سوسن

عمو محمد باباجون وخیلی های دیگه امده بودن همش انتظار ورودت به این دنیای زیبا رو میکشیدن

که با امدن تو شیطون بلای خاله زیباتر هم میشد...

خلاصه تا اینکه نیکا قصه ی مادر یکی از شبهای پاییزدر ساعت 1:35 دقیقه بامداد بدنیا امدبوس

 

وای خدای من هوووووووررررررررررررررررررااااااااااااااااااااااااااااشکرت

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)